روی نیمکت دانشکده ی نقلی خودمون نشسته بودیم که صدای خوندن ترانه ای اونم به صورت دسته جمعی توجهمون رو به خودش جلب کرد:یار دبستانی من با من و همراه منی...سرمونو که برگردوندیم از لا به لای شاخ و برگ درختا دیدیم یه تعدادی از بچه ها جلوی سلف جمع شدن ماسک سبز زده بودند و بعضی هاشون هم عینک آفتابی!ما هم رفتیم جلوتر تا خوب ببینیمشون:نتونستم تشخیص بدم بچه های کدوم دانشکده ان اما خوب میدونستم از بچه های داشکده ی ما نیستن..بعد چند دقیقه حرکت کردن به سمت دانشکده ی علوم اجتماعی و دور مجسمه ی معروف نیما نشستن و سکوت کردند اما تو دستاشون پلاکارد هایی با شعارهای مختلف بود.خیلی بهشون نزدیک شده بودم!دورشون خیلی شلوغ شده بود!یکی بهم گفت اینجا واینستا،تو فیلمهاشون حتی اونایی که دورو برم وایستادن....!!منم بهش لبخند زدم!
وقتی برمیگشتم دیدم که فرمانده ی بسیج علوم پایه کمی دورتر از متحصنین داره قدم میزنه و با گوشی همراهش حرف میزنه.....بچه های فعال دانشکده ما هم دورادور نظاره گر ماجرا بودند....و میدونم چقدر دلشون میخواست تو اون لحظه ها دور مجسمه ی نیما نشسته بودن!اما حکم تعلیقی نمیذاشت.....
تو حیاط پشتی دانشکده نشسته بودیم که با اشاره ی یکی از بچه ها متوجه شدیم جمعیت معترضین اومدن دم در دانشکده ی ما! هممون رفتیم ....گرد وایستادن و عکس های سید م ح م د خ ات م ی رو گذاشتن وسط و شروع کردن به کف زدن و خوندن یار دبستانی من....بعد چند دقیقه رفتن دانشکده علوم پایه که اونجا ظاهرا بچه های ب س ی ج جمع شده بودن و شعار مرگ بر منافق میدادن که جوابشون رو هم با شعار مرگ بر د ی ک ت ا ت و ر گرفتند!شنیدم از بچه های علوم سیاسی گله دارن که چرا ساکت شدند و کاری نمیکنن!!اما واقعا بچه های ما بی دلیل نبود که ترجیح دادن سکوت کنن...هنوزم لحظه های تلخ تحصن و اعتراض خرداد 88یادمه ....بچه های ما زیاد خودشونو درگیر کرده بودن و حالا ....در هر صورت امیدوارم واسه بچه هایی که 12آبان دست به یه همچین تحصن و اعتراضی زدن مشکلی پیش نیاد...
پ.ن.امروز که اومدم دیدم مرد همسایه تمام گل یاس کبود حیاطشون رو زده!اونقدر دلم گرفت که حد نداشت آخه همیشه وقتی از کنار خونشون رد میشدم گل یاس هایی که رو زمین بودنو جمع میکردم و میاوردم میذاشتم تو جانمازم!من عاشق این گلم....
خدا به همراهتون![]()


