تبليغاتX
خلوتگاه من

*انتخاب واحدو برخلاف ترم قبل خيلي سخت انجام داديم!مثل ترم قبل من و صديق و ري را ري را(آقاي غفوري!)قرار بود واسه بچه ها رو انجام بديم!ظاهرا که دوتايي شون واسه زنگ زدن به من با هم مسابقه گذاشته بودن!صديق زنگ ميزد ميگفت:چرا نميره تو سايت چرا هي ارور ميده؟؟اون زن ميزد ميگفت:واسه من که همش داره ارور ميده! البته لحنش مثل هميشه خونسرد بود و هيچ اضطرابي درش مشهود نبود!به قول خودش اگه خدا بخواد انتخاب واحد خودمونو بچه هارو انجام ميديم با موفقيت!!خلاصه اينکه صبح نتونستيم تو ساعت مقرر انتخاب واحدو انجام بديم اما بعد از ظهر خدارو شکر با کلي مکافات انجامش داديم اونم ناقص!!عمومي نگرفتيم!يعني اينکه اون درسايي که ميخواستيم بگيريم ظرفيتش پر شده بودن۱۷ واحد عمومي برداشتيم  تا وقت حذف و اضافه يه کاريش بکنيم!

*ديشب رفتيم مسجد!مسجد محدثين که معروف به جمکران دومه!حالا نميدونم چقدر اين موضوع صحت داره که اين مسجد به دستور امام زمان اونم سيصد سال پيش ساخته شده اما به هر حال مردم شهر من خيلي اين مسجد واسشون عزيزه!ما هم ديشب برخلاف سالهاي قبل تصميم
گرفتيم بريم به اين مسجد و فضاي اونجارو هم تو يکي از شب هاي احيا تجربه کنيم!تو مسجد که جا نبود پس به ناچار آسمون شد سقفمون و نشستيم تو حياط!باد خنکي ميزد و فضا رو خيلي معنوي کرده بود!همش تو دعا هام به فکر اسرايي بودم که تو زندانن!و براي خودم فقط يه دعاي جدي داشتم:خدايا منو از وابستگي به اين دنيا نجات بده!همين !! شايد خيلي از اشک هايي هم که ريختم واسه خاطر دل شکسته ي خودم بود اما واقعا همش به خاطر خودم نبود....پارسال اونطور امسال هم بدتر از پارسال....

*همين الان شنيدم آقای عليرضا بهشتي و مرتضی الويري دستگير شدند!!گريه داره!

*مولی !مهربون من!چقدر با اومدنت به وبم خوشحالم کردی!!اما از خوندن نوشته هات خیلی

.....باشه هیچی نمیگم...

خدا به همراهتون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 5:23 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  |