تبليغاتX
خلوتگاه من

چشمامو دوخته بودم به تلويزيون و هي روي مبل جا به جا ميشدم?بابا روزنامه ي اعتماد رو گرفته بود دستش نميدونم واقعا داشت ميخوند يا براي اينکه جلوي من خودشو بي خيال نشون بده تظاهر به خوندن ميکرد؟!اما متوجه ميشدم که وقتي ميخنديدم اونم از اون خنده هاي تلخ که با بغض همراه بود اونم يه نيشخندي ميزنه!

آقاي شهاب الدين طباطبايي در آخر اعترافاتشون يه توصيه به جوونا کردن که وقتي شنيدمش ياد توصيه هاي خير خواهانه ي بسيج دانشکده ي علوم پايه در گرماگرم تبليغات انتخاباتي افتادم که به من و بقيه ي بچه هاي عضو دفتر ارتباطات آقاي موسوي گوشزد کردند حواسمون باشه که ازمون استفاده ي ابزاري نشه و از اين جور حرفاي عاقل اندر سفيه!اين توصيه در هفته نامه اي چاپ شد که درست چند و قت قبل ادعا کرده بود همه ي بچه هاي عضو کميته ي آقاي موسوي
 نفري ۶۰۰۰۰تومان از ستاد مر کزي استان دريافت کردند!!!عجب دروغ بزرگي!!!تناقض گويي و تهمت زدن حتي تو کوچکترين هسته هاشون قبل از انتخابات هم وجود داشت!

حتما اونقدر با ملاطفت باهاشون برخورد شده که کسي مثل آقاي حجاريان براي اينکه به همه ثابت کنه چقدر در اعترافاتش صادقه ۱۵ سال تئوري پردازي خودشو در عرصه ي سياست زير سوال مي بره!

يادمه ترم اول ?اولين جلسه اي که تحولات سياسي اجتماعي ايران داشتيم استاد خيلي از پاتريمونيال
(سلطانيزم)صحبت کرد.وقتي صحبتش تموم شد نا خود آگاه گفتم خب فکر نميکنيد الان....؟؟!!!استاد يه خنده ي معني داري کرد و گفت....اونو ديگه.....!!!بعد هم سرشو انداخت پايين و بحث رو عوض کرد!

آقاي دانشجو !يادت باشه وقتي وزير شدي دستور بدي تموم اين کتابايي که باعث روشنگري قشر جوون و دانشگاهي ميشه رو از بین دانشگاهیا جمع کنن!کتابايي که بوي تئوري هاي ماکس وبر ميدن!کتابايي که از استبداد شرقي حرف ميزنن!کتابايي که از سلطانيزم ميگن!چه معني داره دانشجو جماعت اينارو بخونه و بدونه ؟!خدايي نکرده بي دين مي شه به فکر کودتاي مخملي مي افته!

گفتم کودتاي مخملي اينم بگم:از لحاظ تجربه
ي تاريخي کشورهايي کودتا خيز بوده اند که فاقد جامعه ي مدني نيرومند و ساختار حزبي جا افتاده و افکار عمومي سازمان يافته بوده اند.(دکتر حسين بشيريه.کتاب:اموزش دانش سياسي)قضاوت با خودتون!حتما به زودي سراغ دکتر بشيريه و دکتر زيبا کلام هم خواهند رفت!

پ.ن۱. قطعا تاریخ اين محکمه  رو مثل همه ي محاکم  ديگه از ياد نخواهد برد!

پ.ن۲.ميخواستم از سفرم به تهران و همدان بنويسم اما نشد.

پ.ن۳.خدايا!اميدوارم زنده باشم و ببينم دستهايي که اين اعترافات رو نوشتند...تو اينکار رو ميکني!

پ.ن۴.نزديک سحره !خدايا خودت گفتي سحر گاهان بهترين موقع براي دعا و نيايشه!پس ازت ميخوام

به قلبهامون صبر و اميد عنايت کني!و اگر به بيراهه ميريم خودت به راه راست هدايتمون کني!

پ.ن۵.خدا به همراهتون.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 2:55 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  |