تبليغاتX
خلوتگاه من

مشکل و خرابی کامپیوتر بهونه بود نبودنم بیشتر به خاطر یه جور افسردگی بود افسردگی ناشی از سرخوردگی در دستیابی به جامعه ی مدنی!هر چند هنوز هم کامپیوترم مشکل داره به خاطرهمین دیگه باید بسپارمش دست داداشای گرامی که خودشونو صاحب همه جوره ی کامپیوتر میدونن و خودشونم خرابش میکنن!حالا اگه یه لب تاب بگیرم اعصابم از کل کل کردم با اونا دیگه راحت میشه!

*جزوه ی تحولات سیاسی اجتماعی ایران جلو روم باز بود.میخوندم اما با بیحوصلگی مثل همه ی امتحانای دیگه!یهو حس کردم از در کمد یه چیزی داره می آد بیرون!وای سوسک !خدایا چیکار کنم ؟حالا این موقع شب اگه بابا رو صدا کنم ممکنه دیگه نتونه بخوابه و حالش بد بشه!نه نه فکرشم نکن که من بخوام با اون جزوه ی قطور بزنم تو سر سوسکه و بکشمش!ولی تو یه لحظه به خودم گفتم اگه نکشیش میره تو هال اونوقت دیگه نمیتونین پیداش کنین،بلند شدم و با همه ی توان جزوه رو بردم بالا و محکم زدم تو سر سوسکه!خیر سرم میخواستم کسی بیدار نشه و لی همه بیدار شدن و پرسیدن صدای چی بود؟!نمیدونم چرا ولی با بغض گفتم:هیچی سوسک بود کشتمش!ادامه شو هم تو دلم گفتم:واسه اولین بار یه سوسک کشتم!من کشتمش اون داشت میرفت اون واسه خودش مقصد داشت یه سری دیگه از سوسک ها هم منتظرش بودن .....جرات نمیکردم جزوه رو بلند کنم تا اینکه امیر اومد و جزوه رو گرفت سوسکه رو هم همینطور!

بعدش من نشستم به جای اینکه تاریخ تحولات ایران رو بخونم هی فکر کردم! به اینکه چطور دلشون اومد اونهمه جوونو بکشن اونم ...............ولی صداش در اومد مثل صدای ضربه ای که من به سر سوسکه زدم مهم همون بود

*از دانشگاه برگشته بودم خونه نمیدونم چرا ولی کلید بالا تو کیفم نبود واسه همین ناچار شدم تو اون گرما تو حیاط وایستم تا مامان بیاد همینطور که داشتم از کنار گلدون گل یاس میگذشتم خانوم سلامت سر رسید(پیرزن همسایه که پنجره ی اتاق من دقیقا رو به روی خونه ی اونه و ماتدرم خیلی وقتا میره فشار خونشو کنترل میکنه و آمپولاشو میزنه ظاهرا علاقه ی زیادی هم بهمون داره!)بعد کلی سلام و احوالپرسی برگشت بهم گفت:حالا که امتحانات تموم شده شبا زود میخوابی؟!

-نه ،بیدارم کتاب میخونم چطور مگه؟

-آخه وقتی چراغ اتاقت روشنه اصلا نمیترسم!وقتی چراغ اتاقت روشنه راحت میخوابم ..........وای خدایا !تو دلم گفتم خدایا قول میدم شبا دیر بخوابم خیلی دیر!ما امیدمون به توئه !جدا خیلی منقلب شدم!

پ.ن1.نمیتونم بیشتر و بهتر از این بنویسم چون هجوم مطالب به ذهنم خیلی زیاده!شایدم این یه بهانه س!

پ.ن2.صدا و سیمای ایران دیگه داره رکورد مصادره به مطلوب کردنو میشکنه!شکسته؟!!

پ.ن3.قشنگترین شعار نماز جمعه ی امروز:برادر شهیدم رای تو پس میگیرم!قشنگترین حرکت هم نشستن موسوی کنار هوادارن خودش و خارج از جایگاه ویژه بود

پ.ن4.قلم زنندگان اعتماد ملی خدا حفظتون کنه!جدا به این روزنامه معتاد شدم!

پ.ن5.من نوکیا دارم !!به احتمال زیاد به زودی میان سراغم!

پ.ن6.یه عکس از سهراب اعرابی رو دیدم :خیلی محجوب بود برخلاف اونچه که خانوم فاطمه رجبی در باره ی طرفدارای آقای موسوی گفته بود سگ باز و گربه باز هم نبود!

پ.ن7.حسین وارث آدم رو تموم کردم!خط به خطش رو که میخوندم یه حال عجیبی بهم دست میداد چون خیلی با وضع امروز در تطابقه!

پ.ن8.چیزی یادم نیست دیگه.خدا به همراهتون.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط ابر بهار  |