چه کسي بود صدا زد......؟
بايد امشب بروم...
بايد امشب چمداني را
که به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد بردارم
و به سمتي بروم
که درختان حماسي پيداست
رو به آن وسعت بي واژه که همواره مرا مي خواند.....
يک نفر باز صدا زد:....
کفش هايم کو؟

پ.ن.در ميان همه ي داستان ها و ترانه هاي عاشقانه تو و او را ميبينم...نه خودم و تورا....
نه خودم و ديگري را!
*ديشب رفتيم مسجد!مسجد محدثين که معروف به جمکران دومه!حالا نميدونم چقدر اين موضوع صحت داره که اين مسجد به دستور امام زمان اونم سيصد سال پيش ساخته شده اما به هر حال مردم شهر من خيلي اين مسجد واسشون عزيزه!ما هم ديشب برخلاف سالهاي قبل تصميم
گرفتيم بريم به اين مسجد و فضاي اونجارو هم تو يکي از شب هاي احيا تجربه کنيم!تو مسجد که جا نبود پس به ناچار آسمون شد سقفمون و نشستيم تو حياط!باد خنکي ميزد و فضا رو خيلي معنوي کرده بود!همش تو دعا هام به فکر اسرايي بودم که تو زندانن!و براي خودم فقط يه دعاي جدي داشتم:خدايا منو از وابستگي به اين دنيا نجات بده!همين !! شايد خيلي از اشک هايي هم که ريختم واسه خاطر دل شکسته ي خودم بود اما واقعا همش به خاطر خودم نبود....پارسال اونطور امسال هم بدتر از پارسال....
*همين الان شنيدم آقای عليرضا بهشتي و مرتضی الويري دستگير شدند!!گريه داره!
*مولی !
مهربون من!چقدر با اومدنت به وبم خوشحالم کردی!!اما از خوندن نوشته هات خیلی
.....باشه هیچی نمیگم...
خدا به همراهتون.
من~>سفرمونو نگاه کنين !!حتما الان خيلي ها چيز زيادي واسه خوردن ندارن!!طبق معمول هم بغض کرده بودم!
بابا~>آره !چند روز پيش از يکي شنيدم که ميگفت:پدر و مادر از سر سفره پا ميشن ميرن سرشونو يه جايي از خونه گرم ميکنن تا بچه ها از غذاي کم رو سفره بخورن!
خلاصه اونروز افطارو با بغض خوردم و خدارو به خاطر هر چيزي که بهمون داده شکر کردم!
*دوباره نزديکه دانشگاه باز بشه و دوباره نصيحت هاي بابا
و نگراني هاي مامان شروع شده!
هر دفعه توصيه هاي تکراريشون رو بهم ياد آوري ميکنن!دو سه بار هم بدجوري سر اين موضوع باهاشون دعوام شد!امشب هم داشتم کتاب ميخوندم که بابا اومد خونه!يه راست اومد تو اتاقم و شروع کرد به حرف زدن.اخبار جديد داشت جديد تر از اونچه سايتهاي داخلي مينويسن!خيلي ناراحت بود:(
فقط دو سه بار اين جمله هارو تکرار کرد:طالقاني کجايي؟؟عجب پيش بيني هايي کردي!عجب حرفهايي زدي!~~~~~اينجوري دارن مملکتو غارت ميکنن!!ولي خب تهش واسه اينکه خيالش راحت بشه گفت:وقتي رفتي دانشگاه سرتو ميندازي پايين و لام تا کام در باره اين چيزا حرف نمي زني!
ومن براي هزارمين بار ميگم:باشه بابا ميدونم!خب حقم داره! گذشته ش ازش يه همچين شخصيتي
ساخته!
پ.ن۱.نميدونم چرا جديدا به لاريجاني علاقمند شدم!طرز حرف زدنشو دوست دارم!يه جور ابهت خاص داره!!
پ.ن۲.فکر خدا نزد هر انساني متفاوت است و هيچ کس هرگز نمي تواند آيين خود را بر ديگري تحميل کند.(ماري هاسکل)
پ.ن۳.خدا به همراهتون!
اینروزها رو به خاطر خواهم سپرد که چگونه از خودم گذشتم......
آقاي شهاب الدين طباطبايي در آخر اعترافاتشون يه توصيه به جوونا کردن که وقتي شنيدمش ياد توصيه هاي خير خواهانه ي بسيج دانشکده ي علوم پايه در گرماگرم تبليغات انتخاباتي افتادم که به من و بقيه ي بچه هاي عضو دفتر ارتباطات آقاي موسوي گوشزد کردند حواسمون باشه که ازمون استفاده ي ابزاري نشه و از اين جور حرفاي عاقل اندر سفيه!اين توصيه در هفته نامه اي چاپ شد که درست چند و قت قبل ادعا کرده بود همه ي بچه هاي عضو کميته ي آقاي موسوي
نفري ۶۰۰۰۰تومان از ستاد مر کزي استان دريافت کردند!!!عجب دروغ بزرگي!!!تناقض گويي و تهمت زدن حتي تو کوچکترين هسته هاشون قبل از انتخابات هم وجود داشت!
حتما اونقدر با ملاطفت باهاشون برخورد شده که کسي مثل آقاي حجاريان براي اينکه به همه ثابت کنه چقدر در اعترافاتش صادقه ۱۵ سال تئوري پردازي خودشو در عرصه ي سياست زير سوال مي بره!
يادمه ترم اول ?اولين جلسه اي که تحولات سياسي اجتماعي ايران داشتيم استاد خيلي از پاتريمونيال
(سلطانيزم)صحبت کرد.وقتي صحبتش تموم شد نا خود آگاه گفتم خب فکر نميکنيد الان....؟؟!!!استاد يه خنده ي معني داري کرد و گفت....اونو ديگه.....!!!بعد هم سرشو انداخت پايين و بحث رو عوض کرد!
آقاي دانشجو !يادت باشه وقتي وزير شدي دستور بدي تموم اين کتابايي که باعث روشنگري قشر جوون و دانشگاهي ميشه رو از بین دانشگاهیا جمع کنن!کتابايي که بوي تئوري هاي ماکس وبر ميدن!کتابايي که از استبداد شرقي حرف ميزنن!کتابايي که از سلطانيزم ميگن!چه معني داره دانشجو جماعت اينارو بخونه و بدونه ؟!خدايي نکرده بي دين مي شه به فکر کودتاي مخملي مي افته!
گفتم کودتاي مخملي اينم بگم:از لحاظ تجربه
ي تاريخي کشورهايي کودتا خيز بوده اند که فاقد جامعه ي مدني نيرومند و ساختار حزبي جا افتاده و افکار عمومي سازمان يافته بوده اند.(دکتر حسين بشيريه.کتاب:اموزش دانش سياسي)قضاوت با خودتون!حتما به زودي سراغ دکتر بشيريه و دکتر زيبا کلام هم خواهند رفت!
پ.ن۱. قطعا تاریخ اين محکمه رو مثل همه ي محاکم ديگه از ياد نخواهد برد!
پ.ن۲.ميخواستم از سفرم به تهران و همدان بنويسم اما نشد.
پ.ن۳.خدايا!اميدوارم زنده باشم و ببينم دستهايي که اين اعترافات رو نوشتند...تو اينکار رو ميکني!
پ.ن۴.نزديک سحره !خدايا خودت گفتي سحر گاهان بهترين موقع براي دعا و نيايشه!پس ازت ميخوام
به قلبهامون صبر و اميد عنايت کني!و اگر به بيراهه ميريم خودت به راه راست هدايتمون کني!
پ.ن۵.خدا به همراهتون.


