من با اجازتون دارم برای چند روز میرم مشهدزیارت امام رضا
برای همتون زیارت می کنم و دعا می کنم همه رو زود زود بطلبه .
قول میدم برگشتم از خجالت همتون در بیام و بهتون سربزنم .
فعلا خدا حافظ ....
امشب خونه ی خواهری ام.همین الان از کنار پنجره اومدم اینجا تا بنویسم.بارون میزنه یه بارون قشنگ منم به همین خاطر رفته بودم دم پنجره!امسال آسمون نسبت بهمون خیلی بخشنده نبود اما این آخریا انگار دلش واسه من و امسال من که عاشق بارونیم سوخته!نمیدونم شاید تماشا کردن بارون از پنجره خونه ی خواهری که طبقه ی چهارمه یه لطف دیگه داره!بارون منو به یه دنیای دیگه می بره دنیایی که توش هم دلتنگ میشم هم آروم!(آخه این حس متناقض چیه که تو داری دختر؟!)
خب امشب با بچه ها تو نت مراسم انتخاب واحد کنون داریم
!من قراره واسه سحر و یوسف هم انتخاب واحد کنم!صدیقه ،شهروزه و غفوری هم هستن!فقط خدا کنه بتونیم بدون مشکل انجامش بدیم!برنامه ی هممون هم یکیه در واقع دکتر جمالی دوتا برنامه ی پیشنهادی داد که ما برنامه ی گروه 2 رو انتخاب کردیم به غیر از اقتصاد که قراره از گروه یک بگیریم اونم بخاطر زمان بدیه که تو گروه 2 داره!مثلا میخوایم صبح بگیریم که خوب بگیریم!!!آخه میگن سخته!بچه های حقوق که اون ترم داشتن نمره های افتضاحی از این درس گرفتند!!حالا چی همشونم با رتبه های دو و سه رقمی!!راستی جامعه شناسی قبول شدم !!!(چه بی چشم و رو مگه میخواستی قبول نشی؟!)خبرشو سحر بهم داد استاد نیست تو دانشکده ی علوم اجتماعی عضو هیئت علمیه و اینا جو گیر شد رفت نمره های درخشانمونو اونم چی مستقیم با اسم خودمون نه با شماره دانشجویی رو برد دانشکده ی علوم انسانی زد!سحر هم که رفته بود دانشکده خودشون نمره هاشو ببینه نمرمو دید و خبرشو بهم داد.خدا میدونه چقدر خوشحال شدم.
پ.ن1.ای کاش به زمانی بر میگشتم که تنها غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود....
پ.ن2خدا به همراهتون
بعدا نوشت:انتخاب واحد خودم با موفقیت انجام شد اما تا الان نتونستم واسه سحر و یوسف کاری بکنم آخه سایت همش ارور میده....
امروز نوشت:دیشب نه تنها برای سحر و یوسف بلکه برای غفوری و مجاهد هم انتخاب واحد کردم!!
مردم تا ۵/۲بیدار بودم
.غفوری هم هی ازم عذر خواهی میکرد
!!بیچاره هر کار میکرد سایت واسش باز نمیشد من فکر میکردم وضعیت نت شیراز بهتر از اینجاست!!
از اونجایی که قرار بود غفوری واسه مجاهد انتخاب واحد کنه و اونم نتونست من اینکارو انجام دادم دیگه آخرا چشمام داشتن بسته میشدن
سلام
امتحاناتم تموم شدن،هنوز نمره هامو به جز تحولات نگرفتم.امتحان جامعه شناسی رو هم خیلی خراب کردم
.شب امتحان جامعه شناسی با صدیقه و شهروزه موندیم خونه ی سحر اینا آخه صبح ساعت 8 امتحان داشتیم و اگه میخواستیم بریم بابل هم وقتمون گرفته میشد هم خستگی میموند واسمون!
تنها امتحانی بود که واسش انقدر وقت کم داشتیم همش یه غروب با شب که البته ما تا خود صبح بیدار موندیم
دروغه اگه بگم نخندیدیم و مسخره بازی در نیاوردیم
ولی واقعا درسمون رو هم خوندیم.چون بلند درس میخونم منو گذاشتن تو اتاق و در رو هم بستن
!!!ولی خیلی خسته کننده بود،تقریبا ساعت یک و نیم بود که دیدیم شهروزه داره گریه میکنه و میگه هیچی بلد نیستم
،هیچی نمیره تو کله ام!کلی دلداریش دادیم که بابا ما هم مثل خودتیم چرا اینجوری میکنی؟
!آخرش نصفه شبی زنگ زد واسه خواهرش باهاش حرف زد تا حالش یه کمی بهتر شد!نمیدونید چقدر شیرین اصفهانی صحبت میکنه
!سحر هم یه جایی قاطی کرد و کتابش رو پرت کرد رو مبل و گفت من حذفش میکنم!! ولی با تلاش های بی وقفه ی من و صدیقه منصرف شد!!
صبح که رفتیم دانشگاه قیافه هامون دیدنی بود!!تو سرویس بچه هارو هم دیدیم جدا از هم نشسته بودن که مثلا با هم حرف نزنن و بتونن راحت درسشونو مرور کنن!!بعد امتحان کارد میزدی خونم در نمی اومد
.هرکسی سعی میکرد یه جوری بهم دلداری بده تا باور کنم قبول میشم،البته بعضی ها هم با شک بهم نگاه میکردن و میگفتن کسی که درس چهارواحدی رو میشه 17 قراره جامعه دو واحدی رو بیافته
!!؟؟؟
حالا هر کاری میکنیم که بتونیم نمره هامونو رو سایت ببینیم نمیشه!!رفتم آموزش دانشگاه پیش آقای نوروزی بهش گفتم که با یه همچین مشکلی برخوردیم اونم از سیستم خودش رفت تو سایت و کارنامه ی منو که خالی از نمره بود رو باز کرد و گفت دیدید مشکل نداره!!!آخ چقدر حرص خوردم اون لحظه
!!گفتم آقای نوروزی مگه میشه ما هممون همین مشکل رو داریم بچه ها از چند تا کافی نت مختلف هم رفتن ولی بازم بی نتیجه بود!!اما مرغ آقای نورزی یه پا داشت!!
اینروزا سعی میکنم خودمو با کتاب خوندن سرگرم کنم تا فکرایی که خودشون هم میدونن تو این ایام بیکاری بدجوری مشتریشون هستم به سراغم نیان
!وقتی سوم راهنمایی بودم رمان پریچهر مودب پور رو خوندم.تاثیر بدی رو روحیه ام گذاشت به خاطر همین تصمیم گرفتم که دیگه خوندن رمان هایی از این دست رو تعطیل کنم
اما حالا بعد 5سال دلم خواست از اون رمان ها بخونم.از momo گرفتمش به جرات میتونم بگم که اصلا با رمان های مودب پور قابل مقایسه نبود!!!خیلی ضعف داشت خیلی هم اغراق!! ولی در کل رمان بدی نبود یه چیزایی ازش یاد گرفتم که فکر کنم ارزش خوندن داشت!!!حالا میخوام کتاب" زنان و دختران باهوش هرگز تسیلم نمیشوند"دومین کتابی باشه که میخونمش!
پ.ن1.نگران نباش!حالا فهمیدم حتی اگه تو موقعیتش هم قرار بگیرم بازم نمیتونم کسی رو........!!
پ.ن2.از گوش کردن به آهنگ سلام آخر احسان خواجه اصلا خسته نمیشم !خیلی واسم عجیبه که چطور بعد اینهمه مدت هنوز واسم تازگی داره و از گوش کردن بهش لذت می برم!
پ.ن3.خدایا ،من نمیخوام دیگه هیچکی بین من و تو فاصله بندازه.میدونم که میدونی پس حواست به من باشه!
پ.ن4.خدا به همراهتون.


