تبليغاتX
خلوتگاه من

چقدر همه چیز آشفته به نظر میرسه!

میشینم و با خودم میگم

دختر عجب ظرفیتی داشتی و خودت خبر نداشتی(شعر شد؟!)

نمیدونم چرا هی این بیتو با خودم تکرار میکنم

 :هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد!

خب تا حالا چندتا موضوع که از نظر خودم خیلی مهم اند

 با هم ذهنمو مشغول نمیکرد!اگه این

آبجی آزاده نبود فکر کنم دق میکردم!

چی میکشه از دستم خدا میدونه!تا حالا هزار بار

این مسائل رو واسش تجزیه تحلیل کردم

 حالا این بماند که چقدر جلوش با خودم حرف میزنم و

جواب خودمم میدم!

هی روزگار دیوونمونم کردی خیالت راحت شد دیگه ؟!

گاهی میشینم به حال و روز خودم میخندم!

بسه دیگه چرا از کاه کوه میسازی؟دختر بدی شدی ها!

آره واقعا بسه دیگه بسه!

پ.ن1.به زودی افتخار استارت جنگ جهانی سوم نصیب کشور عزیزمون میشه!

پ.ن2.از آینده م تو وطن خودم میترسم!خدایا به دادمون برس تا عدالت گر نماها به بادمون ندادند

پ.ن3.خدایا خیلی دوست دارم.ازت میخوام توانایی درک حکمتهایی که تو اتفاقای اخیر زندگیم

بوده رو بهم بدی!

پ.ن4.حال و هوایمان بارانی میباشد

پ.ن5.چقدر دوست دارم زمان هر چه سریعتر بگذره و همه چیز تموم بشه!

پ.ن6.بابایی زحمتکشم روزت مبارک

پ.ن۷.خدا به همراهتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  | 


صبح قشنگي بود.

اصلا استرس نداشتم چون خودم و  اونچه که قرار بود اتفاق بيافته رو سپرده بودم دست خدا!

حوزه ي امتحانيم سر خيابونمون بود!دانشگاه صنعتي نوشيرواني!دم در دانشگاه خيلي شلوغ بود

ته قيافه ي همه يه جور اضطراب بود.خلاصه رفتيم تو جامونو هم پيدا کرديم .

خيلي دوست داشتم مثل جمعه که آزمون زبان رو دادم کنار پنجره مينشستم اما

اينطوري نشد و من يه صندلي با پنجره فاصله داشتم!

يک ساعت تمام همديگرو نگاه کرديم و با افکار مختلفي که تو ذهنمون بود دست و

پنجه نرم کرديم تا ساعت شد 8.دفترچه ي عمومي رو دادن. شروع کردم وقت کم نياوردم.

اختصاصي يک رو دادن رياضي هيچي نزدم!

اقتصاد هم برخلاف پارسال پنج تا سوال داشت که مربوط ميشد به رياضي اونارو هم نزدم!

اختصاصي دو رو دادند ادبيات اختصاصي عروض رو نزدم!از عربي هيچي نگم بهتره...

سر تاريخ و جغرافيا يه بغض عجيبي افتاد به گلوم ميخواستم گريه کنم

اما ميدونستم اگه اينکارو بکنم بقيه رو هم گند ميزنم.خدايا اين همون تاريخه که

اونهمه خوندمش ؟!همش از خودم ميپرسيدم کجاي کتاب قرار داد گلد اسميت داشتيم؟!

ما فقط يه ژنرال گلد اسميت انگليسي داشتيم همين!

اه اين سر گيجه ي لعنتي چيه افتاده به سرم؟!

من که همه ي معاهده هارو خونده بودم.جغرافيا چرا اينجوريه؟!

ببين اين همون علوم اجتماعيه ها همون که خيلي توش استاد بودي

 و هميشه بالاي 80 ميزدي.چقدر دارم روش معطل ميشم خدايا چرا اينجوري شدم؟!

اينم فلسفه همون که ميدوني زياد روش تسلط نداري.

اما عجيبه چون خيلي تند داري همه رو ميزني!

اينم روانشناسي همون که 4 بار خونديش واسه اينکه خيلي خيلي بالا بزني همون که

تو سنجش وامونده بالاي 70 ميزدي.ببين فقط تونستي ده تاشو بزني!

پا شو ساعت ده دقيقه به دوازدهه.تموم شد يه سال زحمتم در عرض دو ساعت

به باد رفت. دم در  يه سري از دوستامو ديدم اما اثري از سحر و الهه نبود.

تا منو ديدن گفتن تاريخ چرا اينجوري بود؟!حتما تو زدي همه رو نه؟!

نه افتضاح کردم افتضاح!

تو که تاريخت خوب بود اينو ميگي پس ما بايد چي بگيم؟!

الهه اومد قيافه ش شبيه آدمايي بود که شوکه شدن!

چيکار کردي؟

فقط داشتم سر جلسه به این فکر میکردم که سال دیگه باید اینارو دوباره بخونم!

سحر هم اومد بیرون.صورتش قرمز بود و تند تند حرف میزد

 و همش میگفت چرا تاریخ و جغرافیا اینجوری بودند؟!

رفتم خونه.سازمان سنجش سوالا و کلیدشون رو گذاشته بود تو سایت

رفتم دیدم بیشتر از اونی که فکرشو میکردم خراب کردم.

اگه اونشب حرفای عسلی نبود تا صبح باید گریه می کردم!

حالا هم منتظرم تا جوابا اعلام شه  البته واسه من که فرقی نمیکنه

چون باید یه سال دیگه بشینم و بخونم!

همین........................

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط ابر بهار  | 


شلوغش نکن بابا حالا یه کنکور داری دیگه!

کشتی مارو تو این یه سال!!

هی کنکور دارم قبول نمیشم

مجاز نمیشم خط و نقاشی مرز ایران و افغانستان قبول میشم

من علوم سیاسی میخوام و.................

بسه دیگه شورشو در آوردی!

اه خدا کی این شنبه میرسه ما از دست نق و نوق های این دختر خلاص شیم!

خب چیکار کنم؟!کنکوره دیگه یه سال هی خوندم هی خستگی و استرس رو تحمل

کردم اگه همه چی سر جلسه خراب شه چی؟!شما که درک نمیکنید فقط حرف میزنید

الان یه طوری شدم که حس میکنم باید به کنکور سال دیگه فکر کنم!

یعنی امسال پر!

حس اینکه برم سر جلسه ی کنکور زبان هم ندارم!

خدایا کمکم کن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط ابر بهار  |