حالا میتونم پنجره رو بدون ترس از سرما خوردگی و جیغ جیغ های مامان باز کنم
و تو تاریکی اتاقم سوار عطر بهار نارنج بشم و سفر کنم به قشنگترین نقطه ی خیالم
اونجایی که پر از آرامش و زیباییه!اونجایی که فقط میشه عاشقانه با خدا حرف زد
اونم نه حرفایی از جنس گله و شکایت حرفایی که از جنس عطر بهارنج هاست
سبک و خوشبو!
اونجا فقط میگم:آرامش وجود من خدای مهربون من میدونی این شبها
چقدر با این عطری که به فضا زدی احساس آرامش میکنم؟
دیگه تو این دنیا حتی فکر کنکورم نمیتونه آرامشو ازم بگیره.
پ.ن1.من حالا میفهمم که عشق یعنی چه.و میفهمم که وابستگی داره به غلط
معنی عشق رو میگیره.و عشق به تو لطف میکنه تا بزرگ شی همه چیز رو برای
اون بخواهی حتی اگه مطمئن باشی که هیچ وقت به اون نخواهی رسید.عشق معامله
نیست عشق مقدس ترین واژه تو جهانه که اگه دچارش بشی از بهترینهامیشی!چون
به تو تمام خوبی ها و زیبایی هایی رو که وجود داره می آموزه و تو یاد میگیری که فدا کاری کنی
صبوری کنی و آرزوی خوشبختی کنی و از دیدن خوشی های اون لذت ببری!
پ.ن2.خدا به همراهتون.![]()
![]()
بعدا نوشت:وبلاگ خوبم که نوشته هامو یه سال تحمل کردی
تولدت مبارک
باور کن من قدر
نشناس
نیستم![]()
عروسک کوچولوي سبزه ي ماماني حالا 18 سالش شده!
کي باور ميکنه؟!
ماماني ميگه که وقتي تو بدنيا اومدي حس ميکردم دوباره متولد شدم!
هيچ وقت نفهميدم چرا تو روز تولد آدما واسشون جشن ميگيرن و بهشون هديه ميدن
(آخه رو چه حسابي؟)
و هيچ وقت هم نفهميدم چرا به مامانيا که انقده واسه بدنيا آوردنمون زحمت ميکشن
هديه نميدن و واسشون جشن نميگيرن؟
اگه ميتوني جوابمو بده من که جوابي واسه اين سوالا پيدا نکردم.
پ.ن1.تبديل شدم به يه موجود عصبي که شبا از استرس کنکور خوابش نميبره.
پ.ن2.حوصله ندارم....![]()
پ.ن3.ممنون که از اول مهر تا حال نوشته هاي بيخود منو تحمل ميکنيد.
پ.ن4.خوشحالم که هنوز مثل بعضي ها يادم نرفته حتي واسه چيزاي خيلي کوچيک
هم بايد از آدما تشکر کرد.
پ.ن5.قالبم که با مشکل بالا نمیاد ها؟
پ.ن6.خدا به همراه همتون![]()
![]()


