تبليغاتX
خلوتگاه من

چند روزي ميشه که از مشهد برگشتم دلم واسه نشستن تو صحن و اون آرامش عجيبي

که تو وجودم خونه ميکرد بد جوري تنگ شده.اونجا تموم غمهام فراموشم ميشد

هر سال که ميريم و برميگرديم همين حس دلتنگي واسه يه مدت طولاني تو دلم جا خوش ميکنه

دلم از اينجا گرفته!از اين شهر از اين هوا از اين مردم که همش پي چشم و هم چشمي اند.....

منو ببر!

yad begirim  ke   ....

 


بهار داره مياد و من بيصبرانه منتظرشم

منتظر بارون بهارم

منتظر بوي شکوفه ي بهارنارنجم

منتظر باد بهارم

وايييييييييييييييييييييييييييي که چقد دلم بهار ميخواد!!!


پ.ن1.راستشو بگو تا حالا چند بار رفتي تو کمد لباس عيداتو نگاه کردي اونم يواشکي؟!


پ.ن2.من همه چيزو ميدونم من احمق نيستم من ميفهمم تا خودم نخوام هيچ معجزه اي واسه

تغيير  اين وضعيت رخ نميده

پ.ن3.من پا کشيدم از عهد بسته ام    
                                                تو پا فشردي بر مهربوني ات

پ.ن4. سال خوبي واسه همتون آرزو ميکنم .خدا به همراهتون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  | 


من اسفند رو دوست داشتم الانم دوست دارم چون بوی بهارو میده

اما این اسفند با همه ی اسفندا فرق  داره

امسال من یه کنکوری ام که نمیتونم با خیال راحت برم بیرون از کنار گل فروشی ها

رد بشم و از دیدن پامچال های رنگارنگ لذت ببرم

امسال یه دوست داغدیده دارم که چند روز پیش باباشو خیلی ناگهانی از دست

داد و هنوزم صدای گریه هاش تو گوشمه!

امسال اسفندش بوی بی قراری میده!از این واژه متنفرم ب ی ق ر ا ر ی

به قول خانوم مدیر زندگی حقایق تلخی داره

پ.ن۱.تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است.

پ.ن۲.خدا به همراهتون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  |