تبليغاتX
خلوتگاه من

برف اومد و ما خوشحال شديم از اينکه بعد چند سال ميتونستيم برف بازي کنيم و دوباره آدم برفي درست کنيم

و صداي خنده ي آدمايي رو بشنويم که تو کوچه و خيابون به طرف هم برف پرتاپ ميکردن اما در کنار

همه ي اين لذت ها و شادي ها مشکلاتي هم بوجود اومد.

 متاسفانه و شايد بهتره بگم بدبختانه تو اين هواي به اين سردي گاز نداريم!

ودر کنارش نونوايي ها هم تعطيل شدن!يعني يه جورايي قحطي اومده!

واقعا جاي تاسف داره... وقتی دولتمردامون اينهمه ادعا دارن حالا تو هر زمينه اي

چرا نبايد به اين موضوع از قبل توجه ميکردن تا کار به اينجا نکشه؟

 چرا نبايد فکر روزي رو ميکردن که کشوري مثل ترکمنستان از دادن گاز به ما

امتناع کنه؟

امتحاناتمون که لغو شدن نون هم که نداريم بخوريم گرما هم نداريم که خودمونو گرم کنيم .پس بريم....

چند شب گذشته تو درمانگاههاي بابل پر از مريض بودن

که يا سرما خوردگي شديد داشتن يا دود ذغال اذيتشون کرده بود.

يعني با دوروز برف و سرما تمام زندگي ما بايد مختل بشه؟؟؟

جالبه که مردم از قائمشهر ميان اينجا تا نون پيدا کنن!!!


پ.ن.ورود ماه محرم رو بهتون تسلیت میگم.من عاشق این ماهم یا شاید بهتره بگم عاشق امام حسینم

پ.ن2.میخوان گازو از فولاد مبارکه ی اصفهان بیارن اینجا!!!بشینیم به حال خودمون بخندیم یا گریه کنیم؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  | 


برف برف برف

طبق معمول شب قبل با نق و نوق به بابام گفتم دهههه چرا برف نمیاد اینجا

اینهمه که هوا سرده دیگه چه طوری باید باشه تا برف بباره ما که مردیم از بس برف ندیدیم

صبح بابام بیدارم کرد و گفت مگه برف نمیخواستی بلند شو ببین داره میباره

ها برف؟؟؟

بعد دوازده سال شایدم بیشتر داره برف میباره خدایا باورم نمیشه

خلاصه انقد برف بارید که همه جا سفید شد خوشگل شد

 

خدایا شکر

امروز بعد از ظهرم قراره بریم برف بازی

پ.ن۱.فرزانه جون ممنون

پ.ن۲.خب چیه برگشتم دیگه من طاقت ندارم هرچند این مشکلات دارن پدرمو در میارن اما با اینکارا به

خودم یاد میدم که همیشه  ازمشکلاتم فرار کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  |