تبليغاتX
خلوتگاه من

قرار بود صبح پنجشنبه خلوتگاه من به روز بشه اما به خاطر یه مشکل مطلبم ثبت نشد

ماه رمضون تموم شد خیلی حیف شد یادم میاد ازبچگیم هم از عید فطر خوشم نمیومد اخه ماه رمضونو ازم میگرفت تو این روز به جای اینکه مثل بقیه شاد باشم و از عید لذت ببرم غمگینم!

اونروز با خونواده ی دوستم که همسایمون هم میشن و خواهری اینا رفتیم جنگل !تو راه تمشک چیدیم خوردیم رفتیم امامزاده صالح زیارت کردیم کاری که پارسال عید فطر هم کردیم بعد رفتیم باغ پرتقالی که

نزدیک امامزاده بود گشتیم و کلی پرتقال سبز از روی زمین برداشتیم اوردیم تو راه با نمک خوردیم خیلی ترش بودن اما حال داد!همه چی به ظاهر تو انوروز بی نظیر بود اما دلم به خاطر رفتن ماه رمضون و یه چیز

دیگه بد جوری گرفته بود !

 

 

دلم واسه روزایی که بی دغدغه ی کنکور بودم تنگ شده !دلم واسه سال سوم تنگ شده درسته خیلی سخت بود و به خاطر امتحان نهایی کلی بهمون فشار اومد اما هممون با هم یه رنگ و صمیمی بودیم

حالا از هم جدا شدیم حتی دبیرامونم پارسال بهترینها بودن به خاطر رفتاراشون طرز تدریسشون و مهربونیشون انقده دلم واسه زنگای تاریخ وتاریخ ادبیاتو زبان فارسی تنگ شده چقد میخندیدیم و با دبیرامون از هر دری

تو این زنگا صحبت میکردیم وایییییییییییییییییی حالا دبیرامون قیافه هاشونم شبیه ضریب رتبه و تست هستش! تازه تو مدرسه هم یه سری سخت گیری هایی میشه که از نظر من کاملا نامعقوله و غیر منطقی !

سر پیری میخوان بهمون خبر دار وایسادن یاد بدن !ای خدا حس میکنم وقتی میام تو مدرسه وارد زندان شدم .از ناظمامون خوشم نمیاد فقط شانس اوردیم که مدیرمون امسال عوض شد و گرنه باید هر روز

با گریه مدرسه رو به مقصد خونه ترک میکردم!مدیرمون خداییش خیلی با شخصیته !دیروز رفتم مدرسه ی پارسال از یکی از بچه های سال دومی پرسیدم اون دبیرایی که دوسشون دارم هنوزم هستن که گفت: نه!

دلم خیلی گرفت خیلی !کادر دفتری هم عوض شدن!

 

 

ذهنم شلوغه پر از فکره پر از حرفو نگرانیه نمیدونم از کدوم بگم به چی فکر کنم واسه کدوم نگرانیم دنبال راه حل باشم نمیدونم!

پ.ن.همین الان دوتا خبر خوب دیدم واییییییییییییییییییییییییی فرنازیییییییییییییییییییییییی مبارکه !خیلی

خوشحالیدم!ارزو میکنم زندگیتون مثل یه رود زلال باشه و عشقتون پایدار و همیشگی گلم!

دومیشم اینکه فرزانه ی من حالش خوب شده امیدوارم همیشه خوش باشی.

پ.ن 2.خدا به همراهتون

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  | 


الان که اینجا نشستم دارم مینویسم هوا بارونیه اونم چه بارونی وقتی دستمو از پنجره گذاشتم بیرون در عرض یه

یه ثانیه خیس خیس شد!همین الان صدای برخوردشو به زمین میشنوم خیلی شدیده ولی خیلی به دلم میشینه!

من عاشق بارونم!

اهان ۱۴روزه که نیومدم خب زیادم نباید واسه یه کنکوری مهم باشه ها؟؟؟

سه شب احیا رفتیم مسجد کلی هم صفا کردیم واسه همه اونایی که تو ذهنم بود دعا کردم میدونم که

عمرا هیچ کدومتون واسه منه فلاکت زده دعا نکردید کنکور قبول شم!!!

درسا سنگینه عروض و قافیه یه جوریه !این ترم فلسفه نداریم ولی بچه هایی که دارن میگن سخته!

فردا امتحان جغرافیا داریم بعد اینجا میرم سر درسم تا شب ساعت ۹سریالام رو هم نمیبینم !

چقد من از این کارای سیروس مقدم بدم میاد همش داره رویایی فیلم میسازه اون از پلیس جوان که روزنامه ها

دیگه اخرا کلی ضایعش کردن اینم از اغما که ملت الان دارن اس ام اس میدن واسه هم و هی رابه راه

مسخره اش میکنن!احیانا نرگس ریحانه و پرواز در حباب که یادتون هست چقد با اعصاب ادم

بازی میکردن اینم شده عین اونا !

کامی رو اوردیم اتاق داداشی تا یه موقع وسوسه نشم دم به دم پاشم بیام نت یا بیام پشت کامی لم بدم

توهم بیکاری و خوش گذرونی منو بگیره!!!

قالبم عوض کردم چون اون یکی بالا نمیومد البته زحمت اینکارو پسرخالم

mOMo کشید دستت درد نکنه!

 

پ.ن.چرا اون چیزایی که میخوای بگذرن و تموم شن نمیگذرن؟؟؟

پ.ن۲.قبول بشو ن ی س ت م!

پ.ن۳.افتاب از کدوم طرف در اومده سروکله ی یاسمینا خانوم اینورا پیدا شده

پ.ن۴.خدا به همراهتون

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  | 


دیروز رفتم مدرسه

برنامه ام:سه روز در هفته تا ساعت یک ونیم

کلا همه چی خیلی فشرده اس!فکر کنم تنها چیزی که از پیش نمیدونستم همین بود که باید یه سری کتابارو

هر چند پر حجم توترم اول تموم کنیم وهر چی هم میمونه

میره واسه ترم بعد!سخته ؟؟؟فکر کنم سوم سخت تر بود اما چه سخت باشه چه نباشه چه تعطیلات داشته

باشم چه نداشته باشم باید درس بخونم

هر که را طاووس خواهد جور هندوستان کشد دیگه مگه نه؟؟؟

رتبه ام واسه خودم تعیین کردم من باید رتبه ام 300بشه !چون از این عدد خوشم میاد البته شدم شدم

 

نشدم هم نشدم چون خودمو خوب میشناسم عمدتا همه ی تلاشمو میکنم

بقه اش دیگه با خداجونمه!شما هم واسم دعا کنید خوب؟؟؟ یادتون نره ها !همش میگم وای خدایا سال دیگه

 این موقع معلوم میشه کجا قبول شدم..........................

م ی ت ر س م!!!

نمیدونم کی باز می اپم اما بهتون سر میزنم

دعا مخصوصا تو شبای احیا فراموش نشه............ اصلا همه واسه هم دعا کنیم چه خوب میشه نه؟؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 3:20 قبل از ظهر  توسط ابر بهار  |