اخه دختر مگه هر دردی به بیماری لاعلاج و مرگ ختم میشه؟![]()
جمعه بعد از ظهر تو اون گرمای شدید از بس که هی گفتم اخر من میمیرم من مریضمو اینا مامانم برداشت من برد بیمارستان کلینیک!
رفتیم بخش اورژانس خدارو شکر خلوت بود دکترش هم دکتر باحالو با صفایی بود بعد اینکه اساسی معاینم کردگفتش که دختر چیزیت نیست حالا خوبه مامانت پرستاره!
بعد رو رو کرد به مامانمو گفت:خانوم این الان تو سنی هستش که فکر میکنه همه ی مریضیها رو داره!![]()
ده کی میگه؟ من درد دارم دلوغ نمیگم!![]()
بعدشم دکتر بیچاره به اصرار مامانم یه عکس واسم نوشت رفتم همونجا گرفتم!
عکس رو که گرفتم برگشتیم که بهش نشون بدیم دیدیم اورژانس شلوغه چی شده بود؟ یه بچه ی پنج ساله ضربه ی مغزی شده بود!![]()
اخرشم بعدکلی دادو بیداد به خاطر نبود تخت توی ای سی یو بردنش بیمارستان کودکان!
ما هم که بعد کلی معطلی رفتیم پیش اقای دکتر وقتی عکسمو دید گفت:من که گفتم هیچیت نیست بیخود اشعه وارد بدنت نکن!![]()
واسم چنتا دارو نوشتو اومدیم خونه دیگه حالا تو راه مامانم تیکه بارونم کرد :عجب مریضیه سختی داشتیا!!!
پ.ن1.ولی اگه میرفتم چه فازی میدادانه؟تازه خیلیها هم از رفتنم خوشحال میشدن!![]()
پ.ن2.شهادت حضرت فاطمه(س)رو به همتون تسلیت میگم
پ.ن3.امروز تولد امید دلم خواهرزاده ی خوشگلم الیاناست!الان مشهده (من مشهد میخوام)ولی فردا میاد در هر حال واسش ارزوی سلامتی میکنم![]()
![]()

یک لحظه نشد خیالم ازاد ازتو
یک روز نگشت خاطرم شاد از تو
دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من؟
یک جان و هزار گونه فریاد از تو!
بالاخره تموم شد........هورااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
امروز امتحان جامعه رو با خوبی و خوشی دادیم ولی خداییش سخت ترین امتحاناتمون تو این یازده سال بود!سخت و غیر منتظره!
بدترین امتحانم که دادم جغرافیا بود جالبه که همه به اتفاق میگفتنن امتحان راحتی بود ای بخشکی شانس اینهمه خونده بودم حالا ولش دیگه تموم شد!![]()
امروز بعد امتحان باز بچه ها کلید کردن اقا بیاین عکس بگیریم بعد اینکه دو سه تا عکس گرفتیم همه با هم رو بوسی کردیم و با ارزوی دیدن دوباره ی همدیگه
تو پیش دانشگاهی بایه خداحافظی استثنایی از هم جدا شدیم !![]()
بعدش هم با سحرو نیلوفر والهه و شیوا رفتیم مدرسه ی خودمون میخواستیم دبیرامونو ببینیم ولی هیچکس نبود!!! بعدش هم شیوا گیر داد بریم بستنی قیفی بخوریم!![]()
فکر کن پنج تا دختر تو خیابون بستنی قیفی بخورن اونهم چی بستنیه هی به لطفه گرمای خورشید تحلیل میرفت !حالا خوب شد صبحی که از خونه میومدم چند تا دستمال با
خودم بر داشته بودم!![]()
الان باز اومدم خونه ی خواهری دارم مینویسم پریروز رفتم ده متر سیم تلفن خریدم ولی از هال به اتاقم نمیرسید اه ضد حال!![]()
پ.ن1.از اینجا به همه ی برو بچس که نها یی داشتن میگم خدا قوت![]()
پ.ن2.جوجویی خواهرت قلبش ضعیفه هی تصمیم نگیر که بری!من بیشتر از تو واسه همه مایه گذاشتم هنوزم همینم ولی دیگرون...............![]()

دیدی ان را که به جهان خواندی یار ترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
انکه میگفت
منم از بهر تو غمخوار ترین
چه دلازارترین شد چه دلازارترین؟
منم چه فکرای بیخودی میکنما نه؟ ![]()
فکر میکردم کامی جونم(رایانه)مرض
ms شده حتما تا به حال اسم این بیماری به گوش مبارک خورده؟ ها........چون از موس و بعد هم کیبورد شروع شد حالا هم کانکشن!ولی یه هفته بعد کاشف به عمل اومد که مشکل کانکشن مربوط به پریز تلفن اتاقمه!
ولی موس و کیبورد همچنان با هم درگیرند فقط کافیه به یکی از دکمه های کیبورد دست بزنم موس هنگ فوکوله البت فکر کنم زیادی لوسش کردم اینجوری شد!
حالا هم اومدم خونه ی خواهریم دارم پست جدیدو مینویسم!
راستی از امتحانا بگم که دارن عینهو یه یه یه (هر چی حال میکنی بذار فقط خوب نباشه خواهشا)جونمو میگیره خیلی سختن و اصلا با سئوالای نهایی سال پیش
تناسب ندارن هوا هم بدجوری گرمیده هنوز تابستون نیومده تابستون اومده
!اتاق منم که از کوره های ادم سوزی هیتلر هم بدتره!در اتاقم هم باید بسته باشه
بنابراین سرمای کولر هم نمیاد تو .........موقع امتحان فلسفه و منطق یه ماشین گنده ی پر سرو صدا اومده بود تو کوچه داشت طبق معمول کنده کاریهای زمینو
درست میکردن!
راستی دقت کردین چقد شبیه این بنده خدا کنیز حاج باقر شدم؟ تو همه ی پستام هی می غرم! شکایتام زیاده خودم هم نمیدونم جریان چیه ؟ شما میدونییییییییییی
پ.ن1.اینا دیگه باز همه چی یه جوری شد!
ای چشم ز گریه سرخ خواب از تو گریخت
ای جان به لب امده تاب از تو گریخت
با غم سر کن که شادی از تو گریخت!
با شب بنشین که افتاب از تو گریخت!
پ.ن2.
moMOتولدت مبارکپ.ن3.من ابنروزا خیلی از این میوه گردای سبز میخورم اونم با نمک!اگه گفتی اسمش چیه؟!!! ![]()



