چه روز لذت بخشی میتونه باشه نه؟
وقتی قراره نتیجه ی افتضاح یه سال زحمتمو بگیرم باید چه حسی داشته باشم؟!
آی خدا چرا سرعت زمان انقدر پایین اومده؟داره کند میگذره من کندیشو حس میکنم.
من نمیخوام رتبه مو ببینم نمیخوام نمیخوام...................![]()
یعنی من میتونم صبح دوشنبه بیام نت برم سایت سازمان سنجش و بعد........
آره میتونم.دههههههه یعنی چه؟میتونم خوبشم میتونم.من شجاعم
خدا کمک میکنه که بتونم گندی که زدمو بپذیرم!!!
پ.ن1.من حالم خوبه![]()
پ.ن2.اصلا نترس نمیرم من از حال![]()
پ.ن3.نیازی هم به پرستار ندارم.خیالت راحت.![]()
پ.ن4.حالا دیگه عذاب وجدان هم ندارم.
پ.ن5.خدا عادلتر از همه ست همه چیو میسپارم دست خودش.
پ.ن6.گناهی ندارم ولی قسمت این بود که چشمای کورم به راهت بشینه.......
پ.ن7.التماس دعا![]()
پ.ن8.خدا به همراهتون![]()
![]()

چقدر همه چیز آشفته به نظر میرسه!
میشینم و با خودم میگم
دختر عجب ظرفیتی داشتی و خودت خبر نداشتی(شعر شد؟!)![]()
نمیدونم چرا هی این بیتو با خودم تکرار میکنم
:هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد!![]()
خب تا حالا چندتا موضوع که از نظر خودم خیلی مهم اند
با هم ذهنمو مشغول نمیکرد!اگه این
آبجی آزاده نبود فکر کنم دق میکردم!
چی میکشه از دستم خدا میدونه!تا حالا هزار بار
این مسائل رو واسش تجزیه تحلیل کردم
حالا این بماند که چقدر جلوش با خودم حرف میزنم و
جواب خودمم میدم!
هی روزگار دیوونمونم کردی خیالت راحت شد دیگه ؟!![]()
گاهی میشینم به حال و روز خودم میخندم!
بسه دیگه چرا از کاه کوه میسازی؟دختر بدی شدی ها!
آره واقعا بسه دیگه بسه!
پ.ن1.به زودی افتخار استارت جنگ جهانی سوم نصیب کشور عزیزمون میشه!![]()
![]()
![]()
پ.ن2.از آینده م تو وطن خودم میترسم!خدایا به دادمون برس تا عدالت گر نماها به بادمون ندادند![]()
![]()
پ.ن3.خدایا خیلی دوست دارم.ازت میخوام توانایی درک حکمتهایی که تو اتفاقای اخیر زندگیم
بوده رو بهم بدی!![]()
پ.ن4.حال و هوایمان بارانی میباشد![]()
پ.ن5.چقدر دوست دارم زمان هر چه سریعتر بگذره و همه چیز تموم بشه!
پ.ن6.بابایی زحمتکشم روزت مبارک![]()
![]()
![]()
پ.ن۷.خدا به همراهتون![]()
![]()
اصلا استرس نداشتم چون خودم و اونچه که قرار بود اتفاق بيافته رو سپرده بودم دست خدا!
حوزه ي امتحانيم سر خيابونمون بود!دانشگاه صنعتي نوشيرواني!دم در دانشگاه خيلي شلوغ بود
ته قيافه ي همه يه جور اضطراب بود.خلاصه رفتيم تو جامونو هم پيدا کرديم .
خيلي دوست داشتم مثل جمعه که آزمون زبان رو دادم کنار پنجره مينشستم اما
اينطوري نشد و من يه صندلي با پنجره فاصله داشتم!
يک ساعت تمام همديگرو نگاه کرديم و با افکار مختلفي که تو ذهنمون بود دست و
پنجه نرم کرديم تا ساعت شد 8.دفترچه ي عمومي رو دادن. شروع کردم وقت کم نياوردم.
اختصاصي يک رو دادن رياضي هيچي نزدم!
اقتصاد هم برخلاف پارسال پنج تا سوال داشت که مربوط ميشد به رياضي اونارو هم نزدم!
اختصاصي دو رو دادند ادبيات اختصاصي عروض رو نزدم!از عربي هيچي نگم بهتره...
سر تاريخ و جغرافيا يه بغض عجيبي افتاد به گلوم ميخواستم گريه کنم
اما ميدونستم اگه اينکارو بکنم بقيه رو هم گند ميزنم.خدايا اين همون تاريخه که
اونهمه خوندمش ؟!همش از خودم ميپرسيدم کجاي کتاب قرار داد گلد اسميت داشتيم؟!
ما فقط يه ژنرال گلد اسميت انگليسي داشتيم همين!
اه اين سر گيجه ي لعنتي چيه افتاده به سرم؟!
من که همه ي معاهده هارو خونده بودم.جغرافيا چرا اينجوريه؟!
ببين اين همون علوم اجتماعيه ها همون که خيلي توش استاد بودي
و هميشه بالاي 80 ميزدي.چقدر دارم روش معطل ميشم خدايا چرا اينجوري شدم؟!
اينم فلسفه همون که ميدوني زياد روش تسلط نداري.
اما عجيبه چون خيلي تند داري همه رو ميزني!
اينم روانشناسي همون که 4 بار خونديش واسه اينکه خيلي خيلي بالا بزني همون که
تو سنجش وامونده بالاي 70 ميزدي.ببين فقط تونستي ده تاشو بزني!
پا شو ساعت ده دقيقه به دوازدهه.تموم شد يه سال زحمتم در عرض دو ساعت
به باد رفت. دم در يه سري از دوستامو ديدم اما اثري از سحر و الهه نبود.
تا منو ديدن گفتن تاريخ چرا اينجوري بود؟!حتما تو زدي همه رو نه؟!
نه افتضاح کردم افتضاح!
تو که تاريخت خوب بود اينو ميگي پس ما بايد چي بگيم؟!
الهه اومد قيافه ش شبيه آدمايي بود که شوکه شدن!
چيکار کردي؟
فقط داشتم سر جلسه به این فکر میکردم که سال دیگه باید اینارو دوباره بخونم!
سحر هم اومد بیرون.صورتش قرمز بود و تند تند حرف میزد
و همش میگفت چرا تاریخ و جغرافیا اینجوری بودند؟!
رفتم خونه.سازمان سنجش سوالا و کلیدشون رو گذاشته بود تو سایت
رفتم دیدم بیشتر از اونی که فکرشو میکردم خراب کردم.
اگه اونشب حرفای عسلی نبود تا صبح باید گریه می کردم!
حالا هم منتظرم تا جوابا اعلام شه البته واسه من که فرقی نمیکنه
چون باید یه سال دیگه بشینم و بخونم!
همین........................![]()
شلوغش نکن بابا حالا یه کنکور داری دیگه!
کشتی مارو تو این یه سال!!
هی کنکور دارم قبول نمیشم
مجاز نمیشم خط و نقاشی مرز ایران و افغانستان قبول میشم
من علوم سیاسی میخوام و.................
بسه دیگه شورشو در آوردی!
اه خدا کی این شنبه میرسه ما از دست نق و نوق های این دختر خلاص شیم!
خب چیکار کنم؟!کنکوره دیگه یه سال هی خوندم هی خستگی و استرس رو تحمل
کردم اگه همه چی سر جلسه خراب شه چی؟!شما که درک نمیکنید فقط حرف میزنید
الان یه طوری شدم که حس میکنم باید به کنکور سال دیگه فکر کنم!
یعنی امسال پر!
حس اینکه برم سر جلسه ی کنکور زبان هم ندارم!
خدایا کمکم کن!
آره امروز فقط به خاطر تو آپ کردم!به خاطر تو فرشته کوچولوی نازم!![]()
از روز تولدت یعنی 28 خرداد 1383تا امروز هر کی ازم پرسید بهترین روز زندگیت چه روزیه؟
گفتم روز تولد الیانا خواهرزاده ی نازم!از این به بعد هم میگم. اصلا تا آخر دنیا میگم!![]()
چون فقط تویی که با شیرین زبونیات ته ته دلمو واقعا شاد میکنی
و از اینکه تمام روزامو هم کنارت باشم سیر نمیشم.تو نگاه تو هیچ دروغی نیست
و تمام حرفات پر از سادگیه چون هنوز کوچولویی و عین فرشته ها پاک و بیگناهی!![]()
تولدت مبارک فرشته ی زمینی خاله!![]()
![]()
![]()
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از کنکور نمیخوام هیچی بگم.![]()
از خودمم هیچی نمیگم.![]()
پ.ن1.بارون!![]()
پ.ن2.بی حالو بی حوصله هستم اما همه چی درست میشه میدونم چون تاریخ زندگی اینو واسم اثبات کرده
پس به امید روزهای خوب زندگی میکنم تا هر جا که خدا بهم مهلت بده!![]()
پ.ن3.التماس دعا![]()
پ.ن4.خدا به همراهتون.![]()
![]()


